جنبش سبز، راه سبز امید را برای نیل به مقصود برگزیده است. راهی که اگر چه طولانی است اما دستاوردهایش پایدار و بنیانش اخلاقی است. "راه سبز امید" همواره خود را در چهارچوب اخلاق تفسیر کرده است و هرگز خستگی راه و طولانی شدن مسیر، جنبش سبز را بر آن نداشته است که از میانبرهای صعب التوجیه به مقصودهای فریبنده برسد. جنبش سبز ایران اگر چه جوان است اما سابقه صد سال مبارزه برای آزادی را در کوله بار تجربه اش نهاده است. طبیعی است که چنین جنبشی فراتر از یک اعتراض و مطالبه، فلسفه وجودی مستقلی دارد که می تواند در رهگذر حوادث پیش رو، تصمیم هایش را در چهارچوب های نظری اش به ارزیابی بنشیند و کمتر دچار خطا و لغزش شود. نه حوادث داخلی و خارجی قرار است که جنبش را هیجان زده کند و نه سرکوب ها و تحقیرها قرار است که جنبش را به لاک افسردگی فرو برد و لذت زندگی توام با اندیشه سبز را از رهپویان راه سبز امید دریغ دارد.
در جنبش سبز، لحظاتی که شکوهشان آدمی را به اوج نشاط می برد فراوان داریم. مرور این حوادث خود برترین گواه بر صحت اخلاقی مسیری است که تاکنون طی شده است. از میان انبوه لحظاتی که لذت سبز بودن را چشیده ایم دو حادثه را برگزیده ام تا با مرور آنها بیان مقصود را تسهیل نموده باشم:
1- درست در همان روزی که قصه خشم، انتقام، و حسادت در داستان شهلا جاهد پایانی بهت انگیز داشت، کمی آن سوتر، مادر سبز و مهربان سهراب، با دغدغه های انسانی اش اعلام می کند که اگر زندانیان سیاسی آزاد شوند از خون فرزندش می گذرد. مروری کوتاه بر زندگی پروین فهیمی، مادر سهراب اعرابی، و حوادثی که در خلال روزهای پس از انتخابات شوم ایران بر او و خانواده اش گذشت نشان می دهد که منطقا آن حوادث تلخ می توانست توده ای از خشم و نفرت را در دل او پدید آورد. اما پروین با گذر از دردهایش و با فروخوردن ناله هایش می اندیشد که شایسته نیست که خون سبز سهراب دستمایه نفرت و انتقام شود. خون سهراب بیش از آنکه بر نفرت ها بیفزاید می تواند زندگی بخش باشد، می تواند رهایی بخش باشد، و می تواند انسان هایی را از رنج اسارت رهایی بخشد. اگر چه حاکمیت سیاه ایران تنگ نظرتر و کوته بین تر از این است که پرده دشمنی با مردمش را کنار بزند و پیام زندگی را از متن جامعه دریابد، اما پژواک صدای مادر سهراب حداقل فایده اش این است که می تواند جامعه ای را که که با سو تدبیر حاکمانش به سقوط و اضمحلال نزدیک می شود، نجات بخشد. کنش زیبای مادر سهراب به جامعه ایران می آموزد که گر چه حاکمیت ایران در دگماتیسم "مردم دشمن پنداری" اسیر شده است، هنوز هم می توان کنش ها و واکنش ها را مستقل از رابطه مردم و حکومت و صرفا در چهارچوب اخلاقی گفتمان سبز باز تعریف کرد. به گمانم روزی که مادر سهراب، خونبهای فرزندش را آزادی زندانیان سیاسی قرار داد روز تولد او، سهراب، و اهالی جنبش سبز بود.
2- در ایامی که اسیران سبز خسته از ظلمهای دستگاه جور و در اعتراض به تضییع بدیهی ترین حقوقشان، دست به اعتصاب غذا زده بودند و با طولانی شدن اعتصاب غذایشان، جانشان را به خطر انداخته بودند، اگر چه تعدادی اندک در حاشیه این حوادث از سوژه شدن انسانها برای داغ شدن خبرهایشان استقبال می کردند، اما صدای غالب در جنبش سبز آرزو می کرد که اسیران سبز، اعتصاب غذایشان را بشکنند و جانشان را بیش از این به زحمت و خطر نیندازند. میرحسین موسوی نیز نگران از فدا شدن جانهایی که برای فدا شدن باکی ندارند، خواستار شکستن اعتصاب غذای این عزیزان می شود و به آنها یادآور می شود که جان عزیز است غنیمت شمریدش. درخواست موسوی از زندانیان اعتصاب کننده بیانگر این واقعیت است که در جنبش سبز مفهوم پیروزی مفهومی چندلایه و متفاوت است. پیروزی جنبش سبز، پیروزی خون بر شمشیر نیست، پیروزی آگاهی بر تاریکی و جهل است. راه پیروزی نه از کربلای شهادت، که از دلهای آگاه می گذرد. جان عزیزان آزاده و دربند اعتصاب غذا کرده، که دلهای آگاه دارند و ضمیرهای روشن، ارزشمندتر از آن است که برای رسوایی رسوایان هزینه شود. این جانهای اسیر و دلهای آزاد، بی شک برای دستگاه ضد انسانی استبداد رسوا کننده است و برای جامعه استبداد زده، آگاهی بخش و زندگی بخش. دریغ باشد که از این جانهای ارزشمند محروم شویم. و چه زیبا بود دعوت به شکستن اعتصاب و پیام سبز زندگی از زبان میر سبز. اگر باور کنیم، که درد امروز جامعه ایران، درد تحقیر انسانیت است و پیروزی را نه در حصول نتیجه به هر قیمت، بلکه دستیابی اخلاقی به اهدافی انسانی بدانیم، درخواست رهبران سبز برای شکستن اعتصاب غذای آزادگان دربند را باید گامی در جهت پیروزی جنبش به حساب آوریم. در راه مبارزه برای جنبش سبز، قرار نیست که انسانها وسیله ای برای هدف غایی هر چند مطلوب قرار گیرند. رهبران سبز، فرماندهان جنگی نیستند که سربازانشان را برای خنثی کردن مینها به عبور از میدان مین فراخوانند. بر خلاف اسلافشان، شیوه آنها پیروزی خون بر شمشیر نیست. انسان نه وسیله، که هدف مبارزه شان است. آمده اند که دردها و آلام هموطنانمان را کاهش دهند. روزی که رهبران و همراهان جنبش سبز پایان اعتصاب غذای اسیران سبز را خواستار شدند جنبش سبز دوباره متولد شد.
صرفنظر از دفاع اخلاقی از جنبش که فوقا مورد بحث واقع شد، به لحاظ تدوین و پیگیری استراتژیها و تصمیم سازیها ضعف هایی در جنبش اعم از رهبران و رهروان وجود داشته است، و این موضوع قابل انکار نیست. ولی به جهت هیجانی که این روزها و پس از حوادث مصر و تونس پدیدار گشته است این سوال و تردید ایجاد گردیده که آیا جنبش سبز مسیر را "به کلی" اشتباه پیموده است؟ در تحلیل ها که گاها به دلیل طولانی شدن مسیر جنبش سبز کم طاقت هم شده اند، بعضا چنان احساساتی با این موضوع برخورد می شود که کل فلسفه وجودی جنبش سبز نادیده انگاشته میشود و علت ضعف جنبش سبز ایران و پیروزی مردم کشورهای عربی را در "خشم" اعراب و "صلح طلبی" ایرانیان قلمداد می کنند و از لزوم تعیین "روز خشم ایران" در تقویم روزهای آینده جنبش سخن می رانند و از رهبران جنبش توقع دارند که به جای "زندگی" از "خشم" بگویند و به جای "صلح" از "خشونت و انتقام".
اگر چه حرکت های اخیر در کشورهای عربی درسهای زیادی برای جنبش سبز ایران می تواند داشته باشد اما مقایسه هایی که بین جنبش سبز و جنبش های نوظهور اخیر در کشورهای عربی می شود چندان هم قیاس های معتبری نیستند. نقش عواملی نظیر "ساختار متفاوت نظامی، اطلاعاتی و امنیتی ایران" و همچنین "نیروهای شبه نظامی و طبقات حامی و نفوذ ایدئولوژیک حکومت ایران"، و در مقابل "ساختار نسبتا مستقل ارتش، قوای نظامی و حتی دستگاه قضایی در کشور های مورد مقایسه" ، "پوشش رسانه ای دهها خبرگزاری از جمله خبرگزاری الجزیره"، و نهایتا "وابستگی این کشورها به کشورهای غربی به جای کشورهایی مانند چین و روسیه" قابل چشم پوشی نیست. وانگهی، برای قضاوت درباره پیروزی در این کشورها بسیار زودهنگام است و اگر رفتن دیکتاتور موجبات استقرار یک نظام دمکراتیک را در این کشورها فراهم نکند عملا همه دستاوردهای جنبش های مردم در این کشورها از بین خواهد رفت.
از طرف دیگر، جنبش آزادیخواهی در ایران تاریخی یکصد ساله دارد. جنبش سبز فصل متاخر این جنبش ریشه دار است. در جنبش آزادیخواهی ایران همه راهها امتحان شده است: "مشروطیت" ، "خشم"، "انقلاب"، و ...همه راههایی بوده است که طی شده اند و ماحصل همه این آزمون های صحیح و خطا وانباشت تجربیات همین جنبش سبز است که امروز شاهدش هستیم. جنبش سبز انعکاس واقعیات جاری جامعه ایران است. در جامعه ایران دیگر دوران رفتارهای انقلابی و ایدئولوژیک سپری شده است. جامعه ایرانی و به خصوص قشر دانشگاهی و طبقه روشنفکری معتقد به تکثر فکری است و حتی بعضا با هراس از تجربه گذشته، از تن دادن به رهبری واحد پرهیز می کند. در چنین جامعه ای نه توجیه اخلاقی دارد و نه پذیرش اجتماعی و نه امکان عملی، که مردم را به بروز خشم متحدانه دعوت کرد و از آنها درخواست نمود که در میدانی بازی کنند که جانشان را در کف دستشان قرار داده شده باشد و اگر نیاز باشد با سنگ و چوب و چماق به مبارزه با حریف بشتابند. در این جامعه، وقتی که نوبت به تدوین استراتژی و تصمیم سازی می رسد، همه گروهها و افراد با تاکید بر تکثر فکری مطالبه مشارکت می کنند و از دیدگاه خود به طرح مطالبات و گزینش رویکرد می پردازند. و شگفت آور اینکه همین کسانی که بر طبل تکثر می کوبند، پس از عدم توفیق در دستیابی بر اهدافی که واقع بینانه تدوین نشده اند، با چشم پوشی بر علل و ریشه ها، صرفا بر ضعف رهبران در تصمیم سازی ایراد می گیرند و بسان کسانی که گویی وکالت تام در تصمیم سازی را به رهبران سپرده اند آنها را به بازخواست می گیرند. هدف نفی و نقد رویکرد متکثرانه نیست، بلکه سخن از این است که با رویکرد تکثر در تصمیم گیری ها و مطالبات -که می تواند درست یا غلط باشد- نمی توان به تصمیم واحد و اتحاد در خشم رسید. فی الواقع، باید اذعان داشت که تکثر و تنوع جنبش سبز از نقاط مثبت این جنبش است، اما در کنار به رسمیت شناختن چنین هویتی، باید این واقعیت را هم پذیرفت که اگر چه این تکثر در دراز مدت راهگشاست ولی در کوتاه مدت سبب می شود که پیروزیها به تاخیر افتند و این هزینه را در کنار آن فایده باید تواما در نظر گرفت.
در تصویر سازی از جنبش سبز می توان گفت که این جنبش، بستری است که در آن رودهای بسیار جریان دارند. هر کسی از ظن خود همراه شده است. رودهایی که هر یک مسیر خود را می پیمایند و حیات خود را به ممات دیگری نبسته اند. این رودخانه ها، در عین تکثر در پیام زندگی اشتراک دارند. در پس آرامش این بستر زیبا، دردی نهفته است که از مهجوریت انسان و انسانیت نگران و غمزده است. این اندوه بزرگ، زندگی را متوقف نکرده است و برای فرا رسیدن یک روز خوب و شاد همچنان نور امید تابان است اما این اندوه هنوز آنقدر جانکاه نشده است که اسباب اتحاد را فراهم آورد. هر چند که نهایتا روز خوب رستاخیز فراخواهد رسید. "روز رستاخیز سبز" روزی است که این رودهای شفاف و زلال برای بها دادن و گرامی داشتن انسان و انسانیت و فروکاهاندن دردهای بشری به هم بپیوندند. روز رستاخیز سبز آن روزی است که گروههای موجود در جنبش سبز به این باور برسند که می توان در عین تکثر و بدون هضم شدن در کلیتی فراگیر، خود را جزیی از یک کل واحد ببینند و به ساخت جنبشی قدرتمند و متحد کمک نمایند. آنگاه است که از این دغدغه و درد مشترک و از به هم پیوستن این رودهای خروشان، دریایی پدیدار می شود که همه ناپاکیهای روزگار ما در آن ناپدیدار می شود و استبداد با همه شکوه پوشالی اش سر تعظیم فروخواهد آورد. قصه دیروز، امروز و فردایمان را می توانیم در این کوتاه چنین به تصویر کشیم:
ضحاک همچنان قربانی میگیرد
هزار سال است که قربانی می گیرد شاید هم بیشتر
فریدون و کاوه پس کجایند؟
می دانم روز رستاخیز خواهد آمد
هزار سال است که قربانی می گیرد شاید هم بیشتر
فریدون و کاوه پس کجایند؟
می دانم روز رستاخیز خواهد آمد
و ضحاک در دامنه های البرز به زنجیر کشیده خواهد شد
------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت: این مطلب را پیش از این در وب سایت جرس منتشر نموده ام.
------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت: این مطلب را پیش از این در وب سایت جرس منتشر نموده ام.