ضحاک زنجیر خواهد شد

بهمن ۰۹، ۱۳۸۹

ضحاک همچنان قربانی میگیرد

 هزار سال است که قربانی می گیرد شاید هم بیشتر

 فریدون و کاوه پس کجایند؟ 


می دانم روز رستاخیز خواهد آمد و ضحاک در دامنه های البرز به زنجیر کشیده خواهد شد

دیالوگ با رهبران سبز، رهیافتی به سوی تقویت انسجام جنبش

بهمن ۰۳، ۱۳۸۹


در تاریکی اوضاع ایران و علیرغم سرکوب های فراوان، جنبشی سیاسی اجتماعی شکل گرفته  که امید سبز را در دل مردمان و هراس را در دل حاکمان شعله ور ساخته است. بیم ها و تهدیدهای فراوانی در مقابل این جنبش جوان قرار دارد که ذیلا مواردی برشمرده شده اند:

الف- امروز یک تهدید اساسی متوجه جنبش سبز است. سالها سرکوب، تلنباری از خواستها و آرزوها را در دلهای مردمان ایران بر جای گذاشته است. جنبشی که محصول سالها سرکوب و خفقان بوده است، ممکن است که در پی موفقیت های اولیه، دچار نوعی آرمانگرایی شده و نتیجتاً انفجار مطالبات، به پراکندگی خواسته ها بینجامد و نیروی لازم برای تفوق بر قوای حاکم دچار تفرق شود و زوال زودهنگام جنبش را به ارمغان بیاورد. وقتی خواسته ها بزرگ شدند و دستاوردها اندک، امیدها ناامید می شوند و پنجره ها بسته. نتیجتا اندک رمق باقیمانده نیز به جای آنکه چاشنی مبارزه با نیروی استبداد شود، مصروف رقابت بر سر خواسته های درون گروهی می شود و در کشاکش رقابتهای داخلی مستهلک می گردد. در چنین شرایطی، حریف اصلی به کناری خواهد نشست و اهالی جنبش از درون خودشان حریف و رقیب می جویند! عقل از میان پر می کشد و هیجانات وجه غالب منازعات می شود، منازعاتی که دیگر یک سویش جنبش و سوی دیگرش غول استبداد دینی نیست، بلکه هر دو سویش نیروهای خسته جنبش نشسته اند! نیروهایی که فراموش کرده اند که در راه سبز امید قدم گذاشته اند و آمده بودند که هر یک از افق دید خود مرهمی هر چند کوچک بر زخمهای عمیق مردم خسته از استبداد بگذارند. قرار نیست، که گروهها در اهداف کلی هضم و فراموش شوند، اما مبازره هم الزامات خاص خودش را دارد. می توان با حفظ هویت ها، خود را جزیی از یک کل واحد دید و به جای اصطکاک های داخلی به ساخت یک جنبش قدرتمند کمک کرد. هنر این نیست که فارغ از محدودیت ها و امکانات، غیرمسولانه آروزهایمان را در قالب خواسته ها به جنبش تحمیل کنیم . (آرزوهایی که خود نیز بردست نایافتگی آنها واقفیم و تنها حسی ماجراجویانه و تشویق های جمعی سرخوش، ما را به طرح آنها وا می دارد.) هنر آن است که مسولانه ظرفیت ها و امکانات را مد نظر قرار دهیم و این امکان و فرصت را به خودمان و جنبش جمعیمان بدهیم، که خواسته ها را اولویت بندی کنیم و برای رسیدن مرحله ای به خواسته هایمان برنامه ریزی کنیم. 

ب- امروز یک فرصت تاریخی برای مردم ایران فراهم شده است. اولا یک آگاهی عمومی بر کل جامعه به خصوص بر  طبقه متوسط جامعه ایران حاکم شده است، دوما جمعیت جوان و تحصیلکرده صدای غالب جامعه شده است و سوما اینکه افرادی شایسته به عنوان نمادهای رهبری جنبش از سوی مردم برگزیده شده اند. رهبران جنبش سبز نشان داده اند که در مقابل حاکمیت محکم و در مقابل مردم منعطف بوده، به قواعد کار جمعی معتقد می باشند، بر تکثر و رسمیت شناختن گروههای داخلی تاکید دارند، از دادن هزینه های منطقی بی باکند و در عین حال بر جان مردم نگرانند، در تصمیم گیری هایشان اخلاق گرا و شفاف و خردمند می باشند و پذیرای نقدهای وارده هستند. همین ویژگیهاست که رهبران سبز را مقبول مردم و منفور حاکمیت نموده است. 

ج- در مقابل نقدهایی که نسبت به شیفتگی مردم به رهبران هشدار می دهند باید گفت که مردم نه تنها عکس رهبران سبز را در ماه ندیده اند، بلکه ابتدائاً به اکراه و صرفاً به دلیل عقلانیت سیاسی و جلوگیری از تکرار تجربه های تلخ گذشته، آنها را از میان بد و بدتر انتخاب کردند.  اما همین گزینه های انتخاب شدۀ با اکراه، بعدها و در خلال یک سال گذشته، وقتی پای مردم ایستادند، و هزینه این ایستادگی را پرداختند به رهبران محبوب مردم تبدیل شدند. الزامات یک مبارزه حکم می کند، که رهبرانی اینچنینی را تا زمانی که بر همین منوال حرکت میکنند تقویت و حمایت کنیم. 

د- بیایید یک بار خواسته های اولیه جنبش را که از زبان رهبران سبز مطرح شده با هم مرور کنیم:

1. تشکیل گروه حقیقت‌یاب در مورد انتخابات دهم ریاست جمهوری و رسیدگی به تخلفات و تقلب های انجام گرفته و اعمال مجازات برای خاطیان
2. اصلاح قانون انتخابات به صورتی که شرایط برای برگزاری عادلانه و منصفانه انتخابات و اطمینان مردم از این امر فراهم شود، به نوعی که اعتماد ملت را به یک رقابت آزاد و منصفانه و بدون خدعه و دخالت قانع سازد. این قانون باید شرکت همه ملت را علیرغم تفاوت در آراء و اندیشه ها تضمین کند و جلوی دخالت های سلیقه ای و جناحی دست اندرکاران نظام را در همه سطوح منتفی سازد.
3. شناسایی و مجازات عاملان و آمران فجایعی که در حوادث پس از انتخابات بر علیه مردم صورت گرفته است در تمامی نهادهای نظامی، انتظامی و رسانه‌ای
4. رسیدگی به آسیب‌دیدگان حوادث پس از انتخابات و خانواده‌های جان‌باختگان،
5. آزادی همه دست‌اندرکاران، فعالان سیاسی و نیروهای مردمی دستگیر شده، مختومه کردن پرونده‌ها، اعاده حیثیت از آنان و خاتمه یافتن تهدیدها و آزارهایی که همچنان برای واداشتن آنان به عدم تظلم و پیگیری حقوق شان صورت می گیرد.
6. اعمال اصل 168 قانون اساسي در خصوص تعريف جرم سياسي و رسيدگي به جرايم سياسي با حضور هيئت منصفه
7. تضمين آزادي مطبوعات، تغيير رفتار جانبدارانه صدا و سيما، رفع محدوديتهاي اعمال شده براي برخورداري احزاب، گروههاي سياسي و نگرشهاي مختلف از ارائه ديدگاههاي خود در رسانه‌ها، به ويژه صدا و سيما و اصلاح قانون رسانه ملی به صورتی که رسانه ملی نسبت به اعمال خلاف قانون خود پاسخگو قرار گیرد.
8. به فعلیت درآمدن ظرفیت های ایجاد شده در قالب تفسیر اصل 44 قانون اساسی برای ایجاد رسانه های شنیداری و دیداری خصوصی
9. تضمين حق اساسي مردم در تشکيل اجتماعات و راهپيمايي‌ها با اعمال اصل 27 قانون اساسي و به رسمیت شناختن حقوق مردم تشکیل احزاب و تشکل ها
10. تصویب منع مداخله نظامیان در امور سیاسی و جلوگیری از دخالت نیروهای مسلح در فعالیت‌های اقتصادی

موسوی در بیانیه یازدهم و هفدهم این خواسته ها را مطرح می کند و همو خودش می گوید که می توان این مطالبات را نقد کرد، بر آنها افزود یا آنها را فروکاهید.  شاید به جای دامن زدن بر منازعات داخلی و طرح مسایل انحرافی، راه بهتر آن باشد که این مطالبات را نقد کنیم و با رهبران سبز وارد یک گفتگوی دوسویه شویم و آنها را در تکمیل کردن این مطالبات کمک کنیم. طبعا هستند گروههایی که حرف چندانی برای گفتن ندارند و فلسفه وجودیشان در یک فضای هیجانی و منازعات بی حاصل معنا می یابد و از شکل گرفتن چنین فضایی ناخرسند خواهند بود، اما اگر عزم عمومی به سمت شکل گیری دیالوگی منطقی و سازنده با رهبران سبز هدایت شود، انسجام جنبش تقویت شده و همینه هراس و ناامنی در اردوگاه حکومت سنگینتر می شود.  نتیجۀ شکل گیری چنین دیالوگی این است که اولاً این گفتمان درونی باعث تحکیم جنبش و تقویت رهبران آن می شود و ثانیاً با توافق بر مطالبات،  شفافیت در جنبش بیشتر می گردد و هزینه عدول از آنها برای رهبران جنبش بالا می رود و آنها را ملزم به پیگیری مطالبات می کند و ثالثاً اینکه این اولویت بندیها از پراکندگی جنبش جلوگیری می کند و راه را برای طرح مطالبات بعدی باز می کند.
-----------------------------------------------------------------------------
پی نوشت: این نوشته را پیش از این در سایت جرس منتشر نموده بودم: دیالوگ با رهبران، رهیافتی به سوی تقویت انسجام جنبش سبز

در حاشیه بیانیه اخیر کروبی: دادگاه ملت یا بیدادگاه حکومت؟!

دی ۱۹، ۱۳۸۹

 متعاقب رجزخوانی های حکومت برای محاکمه رهبران سبز و تلاش پروپاگاندای رسانه ای حکومت ایران برای تخریب جنبش سبز و رهبران آن ، مهدی کروبی طی بیانیه ای، آشکارا حکومت ایران را به چالش کشید و برای حضور در دادگاهی علنی جهت دفاع از خود در مقابل سیل اتهامات ابراز آمادگی کرد. این موضوع نشانگر ایمان ایشان به سلامت راهی است که طی می کند. اما صرفنظر از بیانیه صادره توسط ایشان، اگر از نگاهی کلان  به قضایا نگاه کنیم، سوالی که مطرح می شود این است که استراتژی جنبش سبز و کنشگران فعال در این عرصه در مواجهه با تهدیدات مبنی بر برگزاری دادگاه رهبران جنبش سبز چه باید باشد؟
همه شواهد نشان از آن دارد  که ادعای برگزاری چنین محکمه ای تنها یک مانور تبلیغاتی است. حکومت خود به ناتوانی اش در برگزاری چنین دادگاهی آگاه است. قطعا برگزاری چنین محکمه ای برای حکومت به از دست دادن بیشتر مشروعیت داخلی اش و به تشدید بی اعتباری بین المللی اش می انجامد. از طرف دیگر نیروهای امنیتی حکومت به خوبی آگاهند که توفیقی در سرکوب اعتراضات مردم نداشته اند و سرکوبها تنها شکل مبارزه را تغییر داده است و مردم همچنان نسبت به اوضاع معترضند و هر اشتباه حکومت  از جمله برگزاری دادگاه رهبران سبز می تواند این آتش زیر خاکستر را مجددا شعله ور سازد. با علم به تبعات چنین موضوعی است که حکومت علیرغم اشتیاق فراوانش به دستگیری رهبران سبز، هیچ گاه از مرز تبلیغ این موضوع فراتر نرفته است و هر بار که ماشین تبلیغ حکومت برای محکومیت رهبران سبز به راه می افتد، یکی از میان خودشان ندا می دهد که هنوز وقتش نرسیده است و مصلحت نظام چنین امری را اقتضا نمی کند! این سردرگمی و آشفتگی در اردوگاه اقتدارگرایان اگر چه نشان از بی پشتوانگی تهدیدات دارد، اما واقعیت این است که با توجه به شدت تبلیغات رسانه ای در پراکنش اتهامات و تخریب جنبش و رهبرانش می بایست به نحوی مناسب پاسخ داده شود چرا که اگر رهبران سبز در مقابل این تهدیدات، از برگزاری دادگاه طفره روند تاثیر مناسبی بر افکار عمومی جامعه نخواهد گذاشت. از سوی دیگر، همانگونه که پیشتر گفته شد برگزاری چنین دادگاهی، اگر چه در کوتاه مدت ممکن است زیانهایی برای جنبش داشته باشد، اما در نهایت به نفع جنبش و به زیان حکومت تمام خواهد شد. بر همین مبنا، مهدی کروبی که از بی پشتوانگی تهدیدهای حکومت آگاه است به منظور خنثی سازی تبلیغات مسموم حکومت، آمادگی اش را  برای حضور در دادگاهی علنی به منظور دفاع از خودش و جنبش سبز ابراز می دارد.  تا همین جایش نشان از آن دارد که این واکنش شجاعانه کروبی تصمیمی به جا و صحیح بوده است. اما چگونه می توان بر میزان تاثیر این واکنش افزود و آیا کنشی جایگزین که بتواند نتایجی موثرتر بدست دهد وجود دارد یا خیر؟
اگر از منظری دیگر به موضع اعلام آمادگی رهبران سبز برای حضور در دادگاههای حکومت ایران نگاه بیندازیم، این بیم وجود دارد که این موضع، به مشروعیت بخشی به دستگاه نامشروع قوه قضاییه در ایران منجر شود.  قوه قضاییه در تمامی سالهای گذشته نشان داده است که نسبت به استقلال قضایی که مهم ترین رکن مشروعیت این دستگاه است مطلقا بی تفاوت بوده و همیشه استقلال قضایی این دستگاه  محل تاخت و تاز و  دخالت حکومت و نیروهای امنیتی بوده است. در قوه قضا به جای حکمرانی قوانین حقوقی و جزایی، این ماموران امنیتی یا گماشتگان حکومت بوده اند که در صدور احکام قضاییِ ناعادلانه جولان داده اند و بی اعتباریِ این دستگاه را به ارمغان آورده اند. این جرثومه ظلم که روزگاری قرار بود داد مظلومان را بستاند، اکنون خود در اجرای پروژه های امنیتی همراه و یاور محفل های امنیتی و غده های سرطانی و فاسد حکومت شده  است و به هیچ عنوان صلاحیت مرجعیت قضایی را ندارد. وانگهی در چنین شرایطی، برگزاری دادگاهی که حکومت خودش هم شاکی است و هم قاضی اصولا محلی از اعراب ندارد و نتیجه چنین دادگاه فرمایشی از پیش معلوم است و بدیهی است که آنچه که در چنین دادگاهی مبنا قرار نخواهد گرفت، اصول حقوقی و قضایی است. از طرف دیگر، در شرایطی که خود حکومت به علت نگرانی از تبعات برگزاری دادگاه رهبران سبز، همواره این موضوع را با محافظه کاری و به صورت غیر رسمی اعلام نموده است، طرح رسمی این موضع از سوی رهبران سبز، می تواند به ریختن قبح این موضوع و افزایش جسارت نیروهای حکومتی برای دست یابی به آرزوی محالشان منجر شود و حتی به آماده سازی فضا برای برگزاری چنین دادگاهی کمک نماید. در چنین شرایطی که مراجعه به نهادهای قضایی داخلی مقدور نیست، چاره چیست؟ این نکته را باید در نظر داشت که مراجعه به دادگاههای بین المللی نه عرف فضای سیاسی ایران است و نه چندان در چهارجوب فکری حکومت و حتی رهبران سبز می گنجد. لذا به نظر می آید در بن بست سیاسی موجود، تنها راه باقیمانده مراجعه به دادگاهی است که قاضی آن نه حکومت بلکه مردم هستند.
بنابراین، راهکاری که می تواند جایگزین اعلام حضور داوطلبانه در دادگاههای ایران شود، این است که رهبران و فعالین جنبش سبز به موازات به چالش کشیدن صلاحیت دادگاههای فرمایشی حکومت ایران، خود را به قضاوت مردم بسپارند. در دادگاهی که مردم قاضی آن باشند رهبران سبز نه متهم که شاکی هستند. رهبران سبز به نمایندگی از طرف مردمی که به آنها اعتماد کرده اند و به آنها باور دارند، می بایست کیفرخواستی بر علیه بی تدبیری ها و ظلم های حکومت ایران طرح نمایند و بدینوسیله  جنبش سبز را از موضع دفاع خارج نموده و در موضع مدعی قرا دهند. با حوادثی  که در وقایع پس از انتخابات اخیر در مقابل دیدگان ملت ایران رخ داد  و ثبت و ضبط گردید، شاهدان عینی این حوادث میلیون ها مردمی هستند که بی تدبیری یک حکومت و ضعف آن در برگزاری یک انتخابات ساده را به عینه دیده اند. تبدیل انتخابات به پروژه کودتا و مدیریت نظامی حوادث بعد از آن که منجر به جنایات سازمان یافته و نقض گسترده حقوق مدنی مردم و فعالین سیاسی شده است موضوعی است که باید در کیفرخواست رهبران سبز مطرح شود. بیانیه های  رهبران سبز، که پیش از این صادر شده است  فصل های مهمی از این کیفرخواست را تشکیل می دهد. این کیفرخواست همچنان باید تکمیل شود و مردم به قضاوت درباره این کیفرخواست فراخوانده شوند. 
---------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت1: این مطلب را پیش از این تحت عنوان دادگاه ملت یا بیدادگاه حکومت؟ در وب سایت جرس منتشر نموده ام.


نخبه گریزی حکومت ایران و روز دانشجو

آذر ۱۲، ۱۳۸۹

صحبت از پژمردن یک برگ نیست. برگ های سبز بی شماری به دست باغبان بی خرد حکومت ایران خشکانده شده اند یا در حال خشکانده شدن هستند. اگر چه با خشکیدن هر برگی، جوانه سبز جدیدی روییده است، اما افسوس خود را نمی توان کتمان داشت وقتی که باغبان تبر به دست بهترین های سرزمین ایران را نشانه رفته است.
آرمان رضاخانی (+)  یکی از برترین جوانان ایران زمین است. سرگذشت او آنقدر تلخ است که دل هر انسان آزاده ای را به درد می آورد. او و خانواده اش تجسم درد و رنج ایرانیان هستند و داستان زندگی آنها به تنهایی می تواند بیانگر عمق فاجعه ای باشد که در ایران در جریان است. پدر آرمان وقتی که او تنها دو سال داشت به دست یکی از کارگزاران نظام به نام جلال الدین فارسی به قتل می رسد. جلال الدین فارسی که هویت ایرانی اش مورد تردید است،  با نفوذی که در دستگاه فاسد حکومت ایران داشت نهایتا موفق می شود که روند قضایی را تحت تاثیر قرار داده و مورد تبرئه قرار گیرد و  خانواده رضاخانی را مستاصل نموده و از حق دادرسی عادلانه محروم نماید. شرح کامل و بازخوانی تاریخی این موضوع را می توانید در  این تارنما (+) دنبال نمایید.
سرپوش گذاشتن بر این جنایت، تنها ظلمی نیست که در حق آرمان رضاخانی و خانواده اش روا داشته شده است. آرمان بعدها با فداکاریهای مادرش و تلاش خودش به یکی از شایسته ترین جوانان این مملکت تبدیل می شود. آرمان اکنون جوان نخبه ای است که در رشته آی تی تحصیلات دانشگاهی خود را پی می گیرد.  آرمان برگزیده ی جشنواره خوارزمی، نخبه ریاضیات ممتاز کشوری در المپیاد ریاضی، مکتشف دو  قانون در ریاضیات به نام قانون مربعات و مثلثاث رضا خانی و مخترع جوان در زمینه هایی چون سازه های معماری و کمک آموزشی پیکتال است. آرمان در سال های گذشته کتبی در زمینه ریاضیات، ادبیات و جامعه شناسی تالیف کرده که در انتظار چاپ است. وی به زبان های انگلیسی و ایتالیایی تسلط دارد و با زبان های روسی و اکراینی آشناست و در مسابقات مختلفی چون سازه های ماکارونی حضور موفقی داشته است. از دیگر موفقیت های رضاخانی حل یکی از مسائل حل نشده  ریاضیات است که مورد تایید اساتید دانشگاه های مطرح کشور قرار گرفته است. وی هم چنین فعالیت های دیگری در زمینه ی برنامه نویسی و آی تی و ریاضیات نیز دارد .
این جوان شایسته و نخبه که علیرغم همه ظلم ها و بی مهری هایی که حکومت ایران در حقش روا داشته بود، با موفقیت هایی که کسب کرده است شایسته تقدیر بود اما حکومت ایران نه تنها از آرمان و خانواده اش هر گز تقدیر نکرد و هرگز به خاطر ظلمی که در حق خانواده انها روا داشته بود دلجویی نکرد، بلکه آرمان را از آذر 88 به بهانه  نوشته های وبلاگش و به جرم توهین به رهبری و ریس جمهور و تبلیغ علیه نظام  به حبس کشیده و ماهها تحت شکنجه و زندان انفرادی قرار داده و سرانجام در اردیبهشت 89 به دو سال حبس تعزیری محکوم نموده و از آن تاریخ تا همین اواخر (پنجم آذر ماه 89)  او را در زندان اوین  محبوس نگه داشته است.
محمد نوریزاد درباره آرمان رضاخانی که مدتی با او هم بند بوده است چنین می گوید(+):
"من این روزها، با جوان نوزده ساله ای هم نشین و هم بند هستم که مجموعه ای از خردمندی ها ودرستی ها با اوست. این جوان با همین سن و سال اندک خود، دو فرمول بدیع ریاضی را که ازدسترس همۀ دانشمندان وریاضی دانان جهان دور بوده است، کشف کرده و به اسم خود به ثبت رسانده است. این جوان، با همین سن وسال اندک خود، چهار اختراع غرور آفرین دارد. المپیادی است. برندۀ جشنوارۀ خوارزمی است. به زبان های انگلیسی وایتالیایی مسلط است. این جوان اما به اتهام متداول توهین به رییس جمهور و تبلیغ علیه نظام، پنج ماه و نیم است که در زندان است. اتهامی که مردمان جهان، به میزان ارتفاع آن غش غش میخندند. این جوان، شصت روز در زندان انفرادی بوده وتوسط بازجو های تند وبی ادب خود کتک خورده وتهدید شده است. این جوان، همان است که آقای جلال الدین فارسی، پدرش را به ضرب گلولۀ تفنگ شکاری خود کشته است. این جوان، اکنون، هفده سال است که چشم به راه تراوش حق وعدالت، از اسلام اختراعی ما است. اسلامی که آقای جلال الدین فارسی قاتل را به پرداخت یک ریال از پول خون پدر او ملزم نکرده است. اسلامی که آقای جلال الدین فارسی قاتل را آزاد گذارده، وخود او را که به ابراز نشاط سیاسی اش مشغول بوده، به زندان و انفرادی و تحمل ناسزا وضرب وشتم در انداخته است."
باری به هر جهت، روز دانشجو در راه است و هدیه حکومت به آرمان، آزادی موقتش بوده است که پس از ماهها حبس و شکنجه به او اعطا گردیده است. قطعا او از این هدیه متفرعنانه حکومت، کامش تلخ است به خصوص وقتی که می بیند که دانشجویان دیگری همچنان در بندند. مجید توکلی، علی ملیحی، بهاره هدایت، و ...  و دهها نام آشنا و نا آشنای دیگر لیستی از دانشجویان دربند را تشکیل می دهند که ماههاست در حبس و شکنجه به سر می برند.  این لیست طولانی سند افتخار جنبش دانشجویی و مدرک رسوایی حکومت نخبه گریز و مستبد ایران است که دانشگاه  و دانشگاهیان را دشمن تلقی نموده و وزیر علومش وعده تخریب دانشگاه را داده است. در چهارچوب فکری نخبه گریز و دانشجوستیز حکومت ایران می توان دریافت که جرم آرمان رضاخانی دو مورد بوده است: اول اینکه دانشجو بوده و دوم اینکه نامش آرمان است و در سرزمین تاریکیها مگر از آرمان سخن گفتن هم جایز است؟!

اگر چه فرصت آزادانه نفس کشیدن را از دانشگاهها ستانده اند اما افتخارات جنبش دانشجویی ما را بر آن می دارد که در مقابل این همه مجاهدت و فداکاری دانشجویان سر تعظیم فرود آوریم و روز دانشجو را بر همه دانشجویان چه آنان که در زندان های کشور محبوسند و چه آنان که در زندان بزرگ ایران به حبس کشیده شده اند تبریک بگوییم. به امید آنروز که فرصت قدردانی از جوانان دانشجو و گرامیداشت سهم شان در تحولات اجتماعی و سیاسی ایران فراهم آید.
-----------------------------------------------------------------------
پی نوشت 1: این مطلب را پیش از این در وبلاگ رویش سبز منتشر نموده ام: نخبه گریزی حکومت ایران و روز دانشجو

پی نوشت 2: هر گاه که یاد ظلم های حکومت به داشنجویان و فشار بر خانواده هایشان می افتم، یاد ناله های پدر معلمی در ذهنم زنده می شود که از رنجهایش در غم فرزند دانشجوی دربندش می گفت. دردنامه او را می توانید در این ویدیو (+) ببینید.

جناب کدیور! وقت آن است که درباره "هم غزه، هم لبنان، جانم فدای ایران" تجدید نظر نمایید.

آبان ۱۸، ۱۳۸۹

 جناب کدیور!

چندی پیش در مصاحبه ای تلویزیونی ابراز داشتید که هم غزه، هم لبنان، جانم فدای ایران، شعار غالب مردم ایران در تظاهرات و راهپیمایی های مختلف بوده است. پس از اینکه اعتراضات محافل مختلف درباره تحریف پیام مبارزات مردم ایران به سمع شما رسید، در یادداشتی بی آنکه اشاره ای به تحریف انجام شده داشته باشید، با اندکی کوتاه آمدن از موضع اولیه، اشاره نمودید که شعارنه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران ، هم شعار برخی از مردم بوده است و سپس به دفاع اخلاقی از شعار هم غزه، هم لبنان، جانم فدای ایران پرداختید و شعار نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران را نوعاً متضمن نقض اصول اخلاقی دانستید. 

ذیلاً اشاره خواهم کرد که شعار هم غزه، هم لبنان چندان هم با اصول اخلاقی مطابقت نداشته و تلاش شما برای پوشاندن لباس اخلاق بر قامت این شعار بنا به دلایلی که خواهم گفت موجه نمی نماید:

1 – اگر چه نقض حقوق بشر در هر جایی عمل  غیر اخلاقی است که می بایست مورد اعتراض وجدان بشری قرار گیرد، اما متمایز کردن بخشی از مردم دنیا از سایر مردم مطابقتی با اصول اخلاقی ندارد و شاید بهتر باشد که شعار مدنظر شما را به هم سودان، هم چین، هم کوبا، هم کره شمالی، هم غزه، هم لبنان، هم ... و در آخر هم ایرن تغییر داد، که در این صورت  چه معنایی از این شعار که کل دنیا را شامل می شود، مستخرج می گردد؟

2- اگر چه حقوق همه انسان های دنیا اهمیت دارد، اما کدام اصل اخلاقی ناظر بر این است که احراز حقوقی بخشی و صرفاً بخشی از مردم دنیا، هم تراز با احراز حقوق مردم ایران باید باشد؟ بحث بر سر اهمیت و اولویت حقوق انسانها نیست، بحث بر سر احراز حقوق است. برابری حقوق انسان ها مانع از اولویت بندی در احراز حقوق مردمان کشورمان نمی گردد. 

3- در شرایطی که ایران پذیرفته است  که بخشی از جامعه جهانی باشد و الزام خود را به قوانین بین المللی ابراز داشته است، مداخله در امور داخلی یک کشور دیگر و حمایت از یک جریان داخلی در آن کشور با کدام اصول اخلاقی و حقوقی مطابقت دارد؟ 

4- نقض حقوق بشر در لبنان و غزه، توسط جریان های مورد حمایت ایران چه مبنای توجیهی دارد. لطفاً نفرمایید که نقض حقوق بشر توسط آنها نیز مورد تأیید شما نمی باشد، که در این صورت این سوال مطرح خواهد بود که در کدام یک از فرصت های پیش آمده شما به نقض حقوق بشر توسط این گروه ها اشاره داشته و این نقض حقوق تعمداً پنهان داشته شده را محکوم نموده اید؟ 

لذا، با توجه به موارد فوق می بینید که شعار هم غزه، هم لبنان، جانم فدای ایران، نه تنها با اصول اخلاقی مطابقت نداشته، بلکه خود ناظر بر سوء استفاده غیر اخلاقی از اصول اخلاقی است که وجه المصالح افکار ایدئولوژیک و نه صرفاً اخلاقی قرار گرفته اند و بر عکس شعار نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران، نه به معنی تأیید نقض حقوق بشر در این دو حوزه، بلکه ناظر بر تعیین اولویت  بندی در احراز حقوق انسانی مردم ایران و اعتراض به رویکرد سوء استفاده گرانه حکوت ایران است. 

از طرف دیگر دفاع جانبدارانه و یکسو گرایانه جنابعالی از بخشی از حقوق مردم دنیا ولو به صرف قرابت ایدئولوژیک در کنار شائبه هایی که در موارد فوق تبلور یافته، مورد تردید و سوال فعالین سیاسی و حقوق بشر قرار گرفته است. این امر بخصوص پس از مواضع شرم آور دبیر کل حزب الله لبنان اهمیت بیشتری یافته است و به جهت زدودن این شائبه، از جنابعالی درخواست دارم که نسبت به مواضع شرم آور حزب الله
لبنان اعلام موضع نموده، تا از این رهگذر  به شفافیت فضای غبار آلود موجود، کمک نمایید. لابد در جریان هستید که با سخنان سید حسن نصرالله حق حاکمیت ملی ایرانیان مورد تعرض قرار گرفته است و از جنابعالی که درباره نقض حقوق انسان های در هر کجای دنیا حساسیت نشان می دهید، انتظار می رود که به نقض حقوق انسان ها در ایران نیز حساس باشید.
 
احمد سعیدی
17 آبان  89
-------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت 1: این نامه و پاسخ آن در وب سایت جرس منتشر گردید: جناب کدیور! وقت آن است که درباره هم غزه، هم لبنان، جانم فدای ایران تجدید نظر نمایید.


پی نوشت 2:  پاسخ نامه که گزیده ای از مواضع قبلی  کدیور بوده است به شرح ذیل می باشد:


اولا. شعار "نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران" در روز قدس در تهران توسط جمعی از جوانان ایرانی فریاد شده است و در وقوع آن تردیدی نیست. ثانیا. این شعار عکس العملی در مقابل استفاده ابزاری از مسئله فلسطین از جانب حکومت ایران بوده است. بسیاری از سردهندگان این شعار سوء استفاده حکومت از آرمان فلسطین برای سرپوش گذاشتن بر ستمی که بر ملت ایران می رود را صادقانه محکوم کرده اند. هر چند از بیان مناسبی برای نیل به این هدف انسانی استفاده نکرده اند.  ثالثا. علیرغم اینکه این شعار در روز قدس سر داده شده است، و با اینکه در قصد خیر بسیاری از سردهندگان آن هم تردیدی نیست، من این شعار سلبی را صحیح نمی دانم، زیرا این شعار نه اخلاقی است و نه اسلامی. ظلم به هر ملتی ناپسند است چه ایرانی چه غیر ایرانی. هر چند اولویت در نبرد با ظالم خانگی است و اول باید خانه را از لوث ظالم پاک کرد ، آنگاه به دفاع از دیگر مظلومان پرداخت.


بیانم در باره شعار "هم غزه، هم لبنان، جانم فدای ایران" نادرست و باعث سوء تفاهم شد. ...از شعارهای فوق - به شهادت یوتیوبهای موجود - شعار "نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران" رواج بیشتر و چشمگیرتری داشته است.

اعضای جنبش سبز درباره شیوه مواجهه با غزه و لبنان متکثر می اندیشند. شعار "نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران" از مسلمات و مقدسات جنبش سبز نیست. شعار "برخی" از هموطنان ایرانی است. آنچنانکه شعار "هم غزه، هم لبنان، جانم فدای ایران" مطالبه برخی دیگر از اعضای جنبش سبز است. هر دو گرایش در صفوف همین جنبش قابل مشاهده اند. نادیده گرفتن گرایش اول همانقدر نادرست است که تعمیم شعارشان به کل جنبش و نادیده گرفتن گرایش دوم. هیچیک از این دو شعار را نمی توان شعار کل مردم ایران یا کل جنبش سبز اعلام کرد. هیچکدام را هم نمی توان نادیده گرفت. هر دو را هم می توان نقد کرد.

من به عنوان یکی از اعضای ساده این جنبش ضمن اعتراف به شعار "نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران" به عنوان مطالبه برخی از هموطنان محترم، تمام انتقاد خود را متوجه حکومت بیخرد و عقب افتاده ای می کنم که به دلیل استفاده ابزاری از آلام ملت مظلوم فلسطین، جوانان صادقش را به وادی عکس العمل کشانده است. این شعار و شعارهای مشابه معلول سوء تدبیر استبداد دینی است. برای اصلاح این کاستی باید همه همت خود را مصروف مبارزه ملی با خودکامگی و دیکتاتوری کنیم. من حال برخی جوانان هموطنم را به نیکی درک می کنم که چرا به چنین نتیجه ای رسیده اند، اگر چه به شیوه ای متفاوت با ایشان استنتاج می کنم.

استفاده ابزاری حکام جمهوری اسلامی از باورهای دینی و سوء استفاده ایشان از احساسات و عواطف پاک انسانی ایرانیان باعث شده است، که اکنون مسائلی که برای همه عدالت خواهان و آزادی خواهان جهان از بدیهیات شمرده می شود، در فضای عمومی ایران نیازمند استدلال است. واضح است که "چراغی که خانه رواست، مسجد حرام است". در کلیه تصمیمات مرتبط با ایران، مصالح ملی ایران اولویت قطعی بر تمام امور دیگر دارد. اگر قرار است به کمک دیگر مظلومان بشتابیم مظلومیت مسلمانان همسایه در چچن (روسیه) و مظلومیت مسلمانان ترکستان شرقی در چین که یک سوم لغاتشان فارسی است و به فرهنگ ایرانی عشق می ورزند، چرا در بده و بستان سیاسی حکومت با فرمانروایان روسیه و چین فراموش شده است؟


پاسخ به پرسشهای کاربران سبزلینک، سیزدهم  شهریور ۱۳۸۹

شعار “نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران” بر شعارهای دیگر غلبه داشته است. هرچند من این شعار را برخلاف ضوابط حقوق بشر، موازین اخلاقی و مصالح ملی ارزیابی می کنم. افراط و سوء استفاده رژیم جمهوری اسلامی از آرمان فلسطین نباید ما را در برابر نقض حقوق بشر و تجاوز به کرامت انسانی در دیگر سرزمینها بی تفاوت کند. آدم کشی و جنایت همه جا زشت و محکوم است چه در کهریزک و اوین چه در غزه و لبنان. شهروندان کشور همسایه ترکیه در این موضع از هموطنان محترم مدافع این شعارِ عکس العملی موفق تر عمل کرده اند.

پی نوشت 3:   شخصا توضیحات جناب کدیور درباره اصلاح موضع اولیه و اعلام این موضوع که شعار "نه غزه ،  نه لبنان،  جانم فدای ایران"  شعار غالب مردم ایران بوده است را قانع کننده می دانم و اصلاح موضع اولیه توسط ایشان را قابل ستایش می دانم. اما اولا نسبت به غیراخلاقی خواندن شعار "نه غزه، نه لبنان، جانم فدی ایران"  و اخلاقی خواندن شعار "هم غزه ، هم لبنان،  جانم فدای ایران"  بنا به استدلالات ارایه شده در نامه ارسالی ام به ایشان، متقاعد نشده ام و ضمنا مقصود اصلی این نامه که همانا اعلام موضع درباره سخنان اخیر سید حسن نصرالله  تا کنون بی پاسخ مانده است که امیدوارم در روزهای آتی و پس از فروخوابیدن التهابات موجود نسبت به این امر اقدام فرمایند.

پی نوشت 4: الان که متن را به روز رسانی می کنم، سه روز از انتشار مطلب اصلی می گذرد. همانطور که انتظار می رفت، جناب کدیور طی مصاحبه ای با مسیح علینژاد به اعلام موضع در برار سخنان سید حسن نصرالله پرداخته و گفته است که : ایرانیان بر خلاف اعراب حجاز، صاحب فرهنگ و تمدنی بزرگ بوده اند. فرهنگ و زبان پارسی خود را با جهانی عوض نمی کنیم. وی همچنین خطاب به دبیرکل حزب الله لبنان گفت که اگر خامنه ای برای او امام است برای بسیاری از ایرانیان داخل کشور کسی است که راهِ معاویه را رفته است.